معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

616

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

يعقوب چون فضائل عزيز استماع فرمود تحسين نمود گفت : ديگر بار مراجعت نمائيد سلام و شكرگزارى من بوى رسانيد و گوئيد : « انّ ابانا يصلّى عليك و يدعوا لك بما اوليتنا » . بعد از آنكه يعقوب سخن ايشان شنيد و در ميان فرزندان شمعون را نديد ، شمع مثال ، آتش « 1 » بسرش دويد و از كيفيّت حال و صورت واقعه باز پرسيد ، فرزندان مضمون سرگذشت به تمام و كمال معروض داشتند . يعقوب فرمود : كه شما اسرار خود پيش عزيز چرا مكشوف گردانيديد ؟ و راز خود با او چرا در ميان نهاديد ؟ گفتند : چون او در اوّل امر و ابتداى ملاقات ما را به شيوهء جاسوسى متّهم داشت و از مراسم بدگمانى دقيقهء نامرئى نگذاشت ، ضرورت شد كه نسب خود را مشروح سازيم ، گفتيم : كه ما از خاندان نبوّت و رسالتيم و ليكن هنوز خاطر شريفش بصدق مقال ما جازم نگشته و آنچه دستور رعايت و نظر عنايتش مقتضى آن بوده با ما پيش نبرده ، موقوف به رفتن بنيامين است « فَأَرْسِلْ مَعَنا أَخانا نَكْتَلْ » شتروارى گندم از براى تو موقوف گذاشته و شتروارى از براى بنيامين ، اكنون بنيامين را همراه ما بفرست تا آن غلّه به تمام بستانيم و بر طبق مقال ما نيز اداى شهادت نموده ، عزيز را بر صدق ما اعتمادى تمام حاصل آيد ، و بنظرات عنايت خود همه را مخصوص گرداند ، « وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ » ( عن ان يناله مكروه ) . يعقوب گفت : « هَلْ آمَنُكُمْ عَلَيْهِ إِلَّا كَما أَمِنْتُكُمْ عَلى أَخِيهِ مِنْ قَبْلُ » همين سخن مىگفتيد آن روز كه يوسف را مىبرديد و مرا بر سخن شما اعتمادى نمانده است زيرا كه ناراستى شما درباره برادرش بتحقيق پيوسته . ايشان گفتند : كه عزيز مصر شمعون را برهن بنيامين نگاه داشته و اگر همراه نفرستى شمعون را در قيد نگاه دارد و ديگر غلّه بما ندهد و از اطعام ما امتناع

--> ( 1 ) - ح : شمع مثالش آتش اندوه .